تبليغاتX
پسر بهشتی

پسر بهشتی

بچه ها خوشحالم خیلی خیلی خیلی همه تون رو دوست دارم

چارلی چاپلین: با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، می توان رختخواب خرید ولی خواب

 نه، می توان ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب

 خرید ولی دانش نه، می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه، می توان خانه خرید ولی زندگی نه

 و بالاخره، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

 

جاهلی خواست که الاغی را سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى کرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد.
حکیمى او را گفت: اى احمق! بیهوده کوشش نکن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل را از سرت بیرون کن، زیرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى.
———————–
حکیمى گفتش اى نادان چه کوشى
در این سودا بترس از لولائم
نیاموزد بهایم از تو گفتار
تو خاموشى بیاموز از بهائم
هر که تامل نکند در جواب
بیشتر آید سخنش ناصواب
یا سخن آراى چو مردم بهوش
یا بنشین همچو بائم خموش

 

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

 

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.

آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد

 

 

دو چيزرا هيچ وقت فراموش نكن


1- خدا را               2-مرگ را 

*************
دوچيز راهميشه فراموش كن


1-به كسي خوبي كردي 2-كسي به تو بدي كرد

 منبع:http://hakimane1360.blogfa.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 14:22 توسط احد |


این روزها حال و هوای شهرهامون، حال و هوای محرم را پیدا کرده است. بیرق‌های عزای "یا حسین" بر سردر خانه‌ها و مغازه‌ها و اماکن مختلف برافراشته شده و با دیدن آنها دل‌ها هوایی می‌شوند. باز محرم رسید و لباس مشکی‌ها محیا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسین علیه‌السلام شده‌اند.

 به يكتايي قسم يكتاست عباس به مردي شهره دنياست عباس 

                            اگر چه زاده‌ ام‌البنين است وليكن مادرش زهراست عباس

 این هم برای بچه هیئت های عاشقان ثارالله (ع)

نام من سرباز کوی عترت است                         دوره آموزشی‌ام هیئت است

پادگانم چادری شد وصــله‌دار                           سر درش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیــدر محل خدمتم                                بهر جانبازی پی هر فرصتم    

نقش سردوشی من یا فاطمه است                 قمقمه‌ام پر ز آب علقمه است               

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است               زینب آن را دوخته پس مشکی است        

اسـم رمز حمله‌ام یاس علــی                          افسر مافوقم عباس علی (ع)

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 12:34 توسط احد |


این مطلبی که در پایین نوشته شده از وبلاگ دوستان برداشتم سر لوحه جالبی داره (اگه همدیگر رو دوست دارید بهم بگید خجالت نکشید) ولی ولی ولی میگویند:

کل اگر دواگری سر خود دوا کن (این مثل کاملا به من میخوره من اگر میتوانستم می کردم ۱۰۰ که هیف نشود آن کرد  که دل خواهد سخت است و بس مشکل روز عید تبریک به همه شما دوستان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:39 توسط احد |


این مطلب رو خیلی وقت پیش خونده بودم ولی گم کردم یکی از دوستان که جدیدا باهاش آشنا شدم تو وبلاگش گذاشت بود و من هم با اجازه آوردم و تو وبلاگم آپش کردم بخونید جالبه

 

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود   و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
  ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم  متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت
دیدن  فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
 ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
 
--------------------------------------------------------------------------------

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .  من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي  پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم.جشن به پايان رسيد .  من   پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون   کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي   کرد و   من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي  هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره.ميخواستم که عشقش    متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره  به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش   گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت "   تو  اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي  خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو  ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه.  من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه ! اگه هم دیگه رو دوست دارید به هم بگید ،خجالت نکشید  ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب  و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 9:50 توسط احد |


با عرض سلام

من خیلی کم تو وبلاگم مطلب می نویسم ولی چند وقتی هست سر میزنم مطالب بدی رو تو قسمت نظرات می بینم

توی بچه های جدید وبلاگ (نه همشون بلکه بعضی ها ) چند تا پیدا شدن با توهین منظورشون رو میرسونند مگه فهم این جامعه چقدر پایین اومده که این افراد این طور توهین می کنند .

تا چند سال پیش همه با احترام برای هم نظر می ذاشتن ولی الان هرکس هرچی دلش می خواد میگه این که نشد وبلاگ نویسی . بلکه توهین به شخصیت اعضا بلوگفا و بعد به خودش هستش .

من اهل گله نیستم ولی دلم دیگه طاقت نیاورد این رو نگم

لطفا هرکس این مطلب رو می خونه لطف کنه اگه تا حالا به این کارا دست میزده بعد از این انجام نده و هرکس که این کار ها رو انجام نمی داد  هم معرفت و مرامش و یا همون شخصیتش رو نشون بده و با این موضوع جدا مقابله کنه .

                                                                                                               با احترام

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:46 توسط احد |


او که آهسته گام بر می دارد

خیلی دور می رود

                                                         مثل چینی

بکوش عظمت در نگاه تو باشد

نه آنچه بدان می نگری

آندر ژید

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:8 توسط احد |


شیشه

دیونتم

S@S@LE

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:13 توسط احد |


 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:32 توسط احد |



اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت استبه اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:29 توسط احد |


عیدتون مبارک عید عید مبارک مبارک

 

 

سال نو مباركماهي قرمز

 

فرشته

فرشته

فرشته

از طرف یکی که خیلی دوستش دارم

من رفتم و موندش خندهای تو

فرشتهفرشته

فرشته

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 20:19 توسط احد |


مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

سوختم خاکسترم را باد برد

بهترین دوستم مرا از یاد برد

به خاطر ...

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 15:4 توسط احد |


 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:53 توسط احد |


هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

 دوش در خلوت ما قصه گيسوي تو بود......تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون ميگشت باز مشتاق کمان خانه ابروي تو بود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:54 توسط احد |


عشق تو مانند شطی است

قلب من مانند ماهی

هیچ می دانی 

که ماهی بدون آب میمیرد

 

 

اگه احسساسم رو کوشتی

اگه از یاد منو بردی

اگه بودی بی تفاوت

به غریبه سر سپردی

بدون این رو که دل من

شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا

که تو یادش مونده اسمت

هر بلایی سرم اومد

هرچه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم

ولی از تو نبریدم

هر جا بودم هرچه دیدم

هرجا رفتم هرچه گفتم
همه رو به جون خریدم

ولی از تو نبریدم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:18 توسط احد |


لطفا نظر بدید با نظراتون باعث دل گرمی من می شید

اگه وقت کردم بعد از ۲۰ روز هم خاطرات رو براتون مینویسم

 

سلام برو بچه چه خبر نمي دونيد چه ميگذر بر من تو دانشگاه حالا دانشگاه هيچي خوابگاه تو اتق 8 نفر هستيم به ترتيب مي خام معرفي شون كنم و خصوصياتشون رو بگم اوليش هم استاني خودم رو معرفي ميكنم و ششمين رو كه دارم معرفي ميكنم هم بهترينشون با مزه ترينشون هستش

ياسر بچه سياهكل.تخته ش طبقه دوم .عشق منصور مي دوني كدوم منصور رو ميگم منصور

خواننده از اين منصور فقط يك چي رو ياد گرفت به ما ها ميگه شعر منصور بخونيم از نظر پختو پز زير صفر يك بار غذا رو گرم كرد سوزوند ولي توي شستو شوي ظرف ها زبر دسته.

اين آقا ياسر ما با من مي خوره ميپزه ميشوره يعني من و اون با هم ديگه يك كاسه هستيم.

هم رشته خودم هستش . عاشق دل باخته هر روز يك كارت تلفن باطل ميكنه و براي زيدش (دوستت د...) زنگ مي زنه و صحبت ميكنه.فقط منتظر كلاس تعطيل بشه. از بالاي تخت مثل جن مياد پايين و ميره بالا

 

خوب بسه حالا دومي

كه تخت پايين ياسر ميخوابه اسمش مصطفي بچه گناباد (خراسان) هستش . چاق عاشق رخص كردي فقط بلد تيكه بياد و بچه ها رو گير بياره . عاشق عمه خودش هستش ميميره براش در روز صد بار حرفش رو ميزنه و تمام بچه هاي اتاق شدن شوهر عمش. بچه خوبي وقتي شب داره ميخابه بعد از يك ساعت توي خواب اركست سنفوني اجرا ميكنه ميدوني چي ديگه خور پوفش سر به فلك مي ره در ضمن اين آقا مصطفي دانشجو حسابداري هستش

خوب حالا سوميش

روبرو تخت مصطفي روي تخت پايين ميخوابه بابابزرگ اتاق ما آقا احسان بچه كرمانشاه متولد 1359 دانشجو كامپيوتر .توي كنكور انگليسي رو 87% زدش و معلم انگليسي خوابگه هستش بچه آقا خيلي سري عصباني ميشه هميشه دلش براي خواهر زادش مملي تنگ ميشه منطقي هستش و هميشه داره با برو بچه اتاق روبرويي مي پره در كل بچه آقايي هستش و خيلي خوبه

چهارمي بالا سر احسان مي خوابه كم حرف اسمش حميده بچه فاروج (خراسان)هستش دانشجو حسابداري هميشه سرو ساكت بيشتر وقت رو ميخوابه و درس ميخونه شهرشون با دانشگاه نيم ساعت راه هستش ولي نمي ره خونه چون ميگه خونه نمي تونم درس بخونم در كل ساكت كار خودش  رو ميكنه و هميشه با يكي از بچه هاي اتاق كه يك شهر نزديكي شهر شون ميشنه محلي صحبت ميكنه.

حالا پنجمين عضو اتاق ما

آقا صادق بچه كرمانشاه تعصبي و مذهب سني هستش داره صحبت ميكنه لهجه داره و در طبقه دوم تخت ميخوابه هميشه بيرون اتاق هستش معلوم نيست كي ميره كي مياد دانشجو حسابداري هستش خيلي يك دندنه هستش .شوخي اصلا نمي دونه چي هستش با قزوينيا هم خيلي داره

حالا نوبت دست گل اتاق رسيد عضو ششم اتاق عشق همه بچه هاي اتاق محمد لره  بچه ياسوج(كهكيلويه و بوير احمد) بچه مذهبي و پايين تخت صادق مي خوابه

 

دانشجو جسابداري عاشق شهر گفتن كه شعراش آخر مطالبم براتون مينويسم خيلي زود رنج و هميشه دلش براي خونه تنگ ميشه خيلي لر تمام لر وقتي عصباني بشه كسي رو نمي شناسه به قول خودش لر آگر لقمان شود فرمانده گردان شود بازم لر است خونشون تا دانشگاه 35 ساعت فاصله هست براي همين تا آخر ترم نمي تونه خونه بره . وقتي به سرش بزنه مي خونه و همينطوري شعر ميگه . وقتي وقت خوردن ميشه كم مونده ما رو هم بخوره ولي اين همه ميخوره بازم لاغر هستش .فكرش رو بكونيد چايي رو با برنج با نون با خوروشت مي خوره حالا بگيد چي هستش . غم خوار همه هميشه شاد ولي تو دلش دنياي غم هستش .ديدي چقدر ازش گفتم

حالا برسيم به عضو هفتم مرتضي بچه قوچان (خراسان)دانشجو حسابداري دو روز در هفته كلاس داره و بعقيه روز ها رو ميره خونه پايين تخت من مي خوابه و وقتي كه ميره خونه من ميام پايين بجاش ميخوابم هميشه تو راه هستش و گفتم كه با حميد محلي صحبت ميكنه .

اينها همه بچه هاي اتاق ما هستن توي خوابگه هر كدوم يك داستاني دارند براي خودشون كه يك كتاب ميشه خيلي مشكلات دارند و خيلي هم شادي كه هميشه با هم مطرح ميكنيم و ميگيم شبها توي اتاق ما شب شعر هستش هميشه باهم ميخونيم از گيليكي گرفته تا كردي و لري يا مشهدي همه مون با هم خوشيم و زندگي ميكنيم حالا گفتم مي خام شهر هايي رو كه محمد لره ميگه براتو بنويسم هم اون شهر ها رو مينويسم هم چند تا شعر ديگه

 

...............................................................................................

 

زندگي دشت غم است   

 

                 غم و شادي به هم است 

 

  اي خدا لحظه شادي چه كم است

 

......................................................

 

غريبي را نخواستم آن خدا كرد

 

                         نمي دونم كدوم كافر دعا كرد

   

   نمي دانم خداكرد يا قضا كرد

             

             به هجران تو ما را مبتلا كرد

.......................................................

 

غريبي درد بي درمون غريبي

   

  غريبي عشق سر ويرون غريبي

      

    آي غريبي واي غريبي اي واي غريبي

 

.................................................

 

در اين دنيا نكردم من گناهي   

 

      فقط كردم به چشمانت نگاهي 

  

     اگر نگاه مي دارد گناهي 

 

     مجازاتم بده آنطور كه خواهي

 

...................................................

 

روزگار بي مروت لحظه اي شادم نكرد

 

                  در قفس جان دادم

  

  صياد آزادم نكرد

 ....................................................

عشق بسوزي كه چنين خارم كردي  

 

              آواره و بيمار و بي ديارم كردي

 

 ..................................................

 

آخر اين وقت گران كي به پايان  مي رسد

    

              عشق ديدن يار كي به پايان ميرسد

   

 .................................................

 

دروغكي عاشق نشو كه عاشقي راستي مي خواد

 

             به من نگو كه آخرش عشق ما بي بهار مي آد

 

 ...................................................

 

آخر اين غصه بايد يك جور خوب تموم بشه     

 

            زمستون مون بهار بشه عشق مون تموم نشه

  

      ...........................................

 

در اين ديار بي كسي    

 

                  كسي نظر نمي كند

 

        به اين دل خراب ما

 

                     كسي گذر نمي كند

 

 .........................................

 

سلام اي كبك مستم 

 

           ميان كبك ها دل به تو بستم

 

...............................................

 

خدايا عاشق عاشق ترم كن

 

                    به عشق ______ نزديك ترم كن

 

 .........................................................

 

بسوزد پدر عشق كه چنين خوارم كرد

 

                                    در كف تو ماندم و بيمارم كرد

 

.........................................................

 

همه دنيا رو گشتم و عاشق نشدم

           

                   تو چه بودي كه ديدم تو را ديوانه شدم

 

.......................................................

 

 

 

دوستت دارم مرا صد بار اگر از خود براني دوستت دارم به زندان جفايت گر کشاني دوستت دارم به پيش خلق گر نتوان حديث عشق را گفتن درون سينه ي تنگم نهاني دوستت دارم به جرم عشق تو صد زخم کاري برجگر دارم جگر سهل است گر خونم فشاني دوستت دارم چه حاصل از جفا کردن چه سود از مهر ورزيدن مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم به چشمان تو سوگند اي گل زيبا مرا هر چند سزاوار حريم خود نداني دوستت دارم

اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم

 

مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

 

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه

 

زندگی عشق است .......عشق افسانه نیست ................آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست ........عشق آن نیست ..........که در کنار ش باشی ...........عشق آن است..........که همواره با یادش باشی

 

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

 

فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخواي که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم

 

اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم

 

وقتی که ديگر نبود من به بودنش نیاز مند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که نمیتوانست من را دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آ غاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن تنها مردن!

 

عشق گلي است كه در كوير هم مي رويد ..... پس برعشق از دست رفته ات اشك مريز كه هيچ غروبي بي طلوع نخواهد مانجلوي من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبي باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش

 

اگر مي تونستم توي دنيا يه چيز ديگه باشم مي خوام اشك تو باشم كه تو چشمات متولد بشم روي گونه هات زندگي كنم و روي لبت بميرم همين، فقط بميرم ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 15:30 توسط احد |


سلام به همه دوستان انقدر دلم براتون تنگ شده هم برای شما هم برای شهرم دلم خیلی تنگ باید تا بهمن ماه یعنی ۴ ماه هیچ کس رو نبینم و حتی شهر خودم رو نبینم می بینید چقدر سخت دعا کنید که خدا دل بزرگی به من بده که تحمل کنم. خیلی دوری از شهر خانواده برام سخته

همه تون رو دوست دارم

وقت کردید یک دل داری به من بدید و یک نظری هم بدید ممنونم بای تا بعد شاید وسطای بهمن ماه معلوم نیستش هر چی خدا خواستش

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:46 توسط احد |


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 16:16 توسط احد |


نظر میدید یا نه ویلا من میدونم با شما ها فهمیدی

 

این هم آهنگ گوگوش

 

وقتي مياي صداي پات

            

                 از همه جاده ها مياد           

 

 انگار نه از يك شهر دور    

 

          كه از همه دنيا مياد          

 

     تا وقتي كه در وا ميشه

 

                             لحظه ديدين ميرسه    

 

            هرچي كه جاده است رو زمين   

 

      به سينه من ميرسه

   

        آههههه   

  

*******************************

 

   اي كه تويي همه كسم

      

     بي تو ميگيره نفسم     

 

     اگه تو رو داشته باشم        

 

     به هرچي مي خوام ميرسم     

 

       به هرچي ميخوام ميرسم

 

*****************************

 

وقتي تو نيستي قلبم رو     

 

        واسه كي تكرارا بكنم  

 

           گلهاي خواب آلوده رو  

 

          واسه كي بيدار بكنم     

 

          دسته كبوتر هاي عشق       

 

     واسه كي دونه به پاشه     

 

       مگه تن من مي تونه    

 

        به دونه تو زنده باشه    

 

****************************

 

              اي كه تويي همه كسم    

 

       بي تو ميگيره نفسم        

 

   اگه تو رو داشته باشم        

 

        به هر چي ميخام ميرسم            

 

  به هرچي ميخام ميرسم

 

****************************

 

عزيز ترين سو غاتي    

  

       غبار پيراهن تو 

     

 عمر دوباره منه         

 

  ديدين روييدن تو         

 

       نه من تو رو واسه خودم  

 

  نه از سره هوس ميخام     

 

        عمره دوباره مني        

 

                  تو رو واسه نفس ميخام    

 

*********************************

 

              اي كه تويي همه كسم         

 

         بي تو ميگيره نفسم     

 

    اگه تو رو داشته باشم  

 

           به هرچي ميخام ميرسم   

 

        به هرچي ميخام ميرسم

 

************************************

 

وقتي مياي صداي پات      

 

   از همه جاده ها مياد        

 

     انگار نه از        

 

  يك شهر دور          

 

      كه از همه دنيا مياد   

 

                      تا وقتي كه در وا ميشه     

 

             لحظه ديدين ميرسه     

 

          هرچي كه جاده است رو زمين      

 

          به سينه من ميرسه         

     

      آهههههههه          

 

********************************

 

    اي كه تويي همه كسم     

 

                 بي تو ميگيره نفسم      

 

            اگه تو رو داشته باشم    

 

         به هرچي مي خوام ميرسم    

 

*********************************

 

           اي كه تويي همه كسم      

 

            بي تو ميگيره نفسم   

 

           اگه تو رو داشته باشم    

 

            به هرچي مي خوام ميرسم

 

***********************************

 

 

 

 این هم آهنگ هایده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آهاي دنيا نگاه كن

 

              ببين عاشق ترينم

 

                تو عاشقاي دنيا

 

            كلام آخرينم

 

             نگاش قلبم رو دزديد

 

             منو صيد خودش كرد

 

                     با حرف هاي قشنگش

 

            منو خام خودش كرد

 

                       مي خام دنيا نباشه

 

            اگه از من جداشه

 

              يك دل تو سينه دارم

 

         ميخام اونم فداش شه

 

         ميخام     ميخام       ميخام

 

         اونم فداش شه

 

 *********************************

 

         بيا آهنگ من باش

 

             صداي ساز من باش

 

         ببين عاشق ترينم

 

                تو هم عاشق من باش

 

            بيا با من يكي شو

 

              صداي قلب من شو

 

              واسه نفس كشيدن

 

                         هواي تازه ام شو

 

**********************************

 

                       نگاش قلبم رو دزديد

 

                منو صيد خودش كرد

 

               با حرف هاي قشنگش

 

                منو خام خودش كرد

 

               مي خام دنيا نباشه

 

                      اگه از من جداشه

 

                يك دل تو سينه دارم

 

                   ميخام اونم فداش شه

 

          ميخام      ميخام     ميخام

 

        اونم فداش شه

 

*******************************

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 16:0 توسط احد |


فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد